خيام در قلمرو اروپايي ايران شناسي

در ميان شاعران فارسي زبان هيچ کس شهرت جهانگير حکيم عمر خيام نيشابوري را ندارد. البته اين نکته قابل ذکر است که با همه جاذبه و لطفي که رباعيات خيامي دارند، بي گمان اين اشتهار مرهون ترجمه منظوم آزاد و هنرمندانه اي است که ادوارد فيتز جرالد، شاعر انگليسي، به ذوق و سليقه خويش از رباعيات خيام کرده و نخستين بار به سال 1859 ميلادي به طبع رسيده است و همين کار سب نام و اعتبار فيتز جرالد در شعر و ادبيات جهان نيز شده است، اما به قول هدايت: شايد کمتر کتابي در دنيا باشد که مانند مجموعه ترانه هاي خيام تحصين شده، مردود و منفور بوده، تحريف شده، بهتان خورده، محکوم گرديده، حلاجي شده، شهرت عمومي و دنيا گير پيدا کرده و بالاخره ناشناس مانده است. و به قول مجتبي مينوي: خيام تنها متفکر ايراني است که زنده و پاينده بودن نام و گفته او در ميان دنيا مسلم است.

 قبل از اينکه به چگونگي تأثير شعر و شخصيت خيام بر ادبيات جهاني بپردازيم، بهتر است جزئيات آثار مشهوري، را که در باب خيام و شعر او در جهان نگاشته شده اند (اعم از ترجمه رباعيات يا تحقيق در باب خود وي) به اختصار ذکر کنيم. ظاهراً اولين کار تحقيقي درباره خيام، کتابي است که در سال 1818م شخصي به نام نلسون با ترجمه تعدادي از رباعيات خيام به زبان فرنسوي انجام شده است. سه سال بعد، حسن مقدم (علي نوروز) نويسنده ايراني ساکن پاريس نقدي بر يان ترجمه در مجله “پاريس” يک نشريه ايراني چاپ پاريس نگاشت. در سال 1857م “گارسن دوتاسي” مترجم و شرق شناس مشهور فرانسوي، مقاله اي با عنوان “چند نکته در باب رباعيات خيام” در “ژورنال آزياتيک” منتشر کرد. در سال 1859 ادوارد فيتزجرالد انگليسي ترجمه منظوم رباعيات خيام را منتشر کرد و گرچه در ابتدا مورد توجه قرار نگرفت، اما چندسال بعد زبانزد همه محافل ادبي جهان شد. بنابراين بهتر است در باب اين ترجمه و محتواي آن به شرح و ايضاح بيشتري بپردازيم:

 ترجمه فيتز جرالد تا چند سال ناشناس باقي ماند؛ به طوري که نه هيچ نشريه اي نقدي بر آن نوشته و نه هيچ مجله اي از آن نام برد؛ اما چند سال بعد و در واقع به همت يک شاعر و نقاش ايتاليايي به نام “دانتي گيبرئيل روستي” ناگهان محافل ادبي از اين گنج پنهان باخبر شدند. بحث و مجادله درباره اينکه اين کتاب به راستي يک ترجمه است يا سراينده مرموز آن مي خواسته چهره خويش را در زير نقاب ترجمه بپوشاند، به هيجان دامن زد و از اين ترجمه، اسطوره و افسانه اي پديد آورد. چاپهاي بعدي کتاب، شهرت آن را در سراسر جهان پراکند و در آغاز قرن بيستم به يمن همين ترجمه، نام خيام در سراسر جهان پيچيد و پس از کتاب مقدس و نمايشنامه هاي شکسپير، پرفروشترين کتاب جهان گرديد! به اين ترتيب رباعيات خيام کتاب محبوب نسل جديد در مغرب زمين شد؛ از حد شعر گذشت و شعار شد، نماد و نشانه يک خيزش گشت؛ خيزشي به زبان موزون شعر عليه قشري گري و ظاهرپرستي.

 البته اين پرستش شايد هنوز هم مطرح باشد که: شهرت خيام و رباعياتش تا چه حد مرهون نفس شعر و انديشه خيام و تا چه حد مديون ترجمه و ابتکار فيتز جرالد است؟ به عقيده بسياري از محققان اينک اين دو از هم جدايي ناپذيرند و در حقيقت يکي هستند؛ اما بايد اذعان کرد که اين 75 رباعي که در چاپ اول کتاب در سال 1859 و چاپهاي بعدي با تعداد بيشتري رباعي به خوانندگان انگليسي زبان عرضه شده، حتي با تعريف “ترجمه آزاد” هم سازگار نيست. شايد بهتر بشد بگوييم فيتز جرالد رباعيهاي خيام را به زبان انگليسي باز سروده است. البته محتواي ترجمه بسيار سليس و شيواست و مردمان انگليسي زبان احساس نمي کنند که دارند به جاي شعر انگليسي، ترجمه دست و پا شکسته اي را مي خوانند. فيتزجرالد نيز خود به صراحت گفته است که شعر او ترجمه لفظ به لفظ رباعيات نيست، بلکه بر پايه و مفهوم و انديشه اي که در هر رباعي يا در مجموع چند رباعي آمده، بناي ساختن هر پاره شعر انگليسي خود را گذاشته است.

 “الول ساتن” ايران شناس فقيد بريتانيايي و مترجم “دمي با خيام” دشتي، نيز معتقد است که نيت فيتز جرالد به هيچ وجه عرضه ترجمه جدي و دقيقي از رباعيات خيام به زبان انگليسي نبوده، بلکه قصد وي از همان ابتدا سرودن منظومه بلند و به هم پيوسته اي به “سبک شرقي” بوده است؛ کاري که در ميان شاعران بريتانيايي قرن نوزدهم رواج يافته بود.

 با اين همه هيچ کس منکر زيبايي و فصاحت ترجمه فيتز جرالد نيست و هيچ کس نيز زيبايي شعر فيتز جرالد را به زيبايي و جامعيت توصيف ريچارد لوگاليپين بيان ننموده؛ شاعري که علاوه بر ترجمه برخي غزليات حافظ، رباعيات خيام را نيز در سال 1897 به شعر انگليسي ترجمه کرده است. به عقيده او: “شايد بتوان گفت که رباعيات در اصل خود يک گل نيست، بلکه برگهاي گل سرخ است که از مجموع آنها گلي به وجود مي آيد و نيز شايد ترجمه فيتزجرالد به منزله نخستين شکفتگي اين گل باشد نه شکفتن مجدد آن. گلبرگها از ايران آمدند؛ ليکن جادوگري انگليسي به افسون خويش از آنها گل سرخ روح پروري ساخت. از توده اين گلبرگهاي مي آلود، فيتزجرالد گل سرخي مرکب از صد و يک گلبرگ به وجود آورد که از جهت زيبايي و خوشبويي هيچ گلي به پاي آن نمي رسد!”

 به هر حال در فاصله سالهاي 1895 تا 1929 بر روي هم چهارصد و ده چاپ از رباعيات خيام به زبان انگليسي و حدود 700 کتاب و مقاله، تصنيفات و موسيقيايي و تئاتري مربوط به آن منتشر شده است. در خلال قرن بيستم خانه اي در انگلستان و آمريکا نبود که نسخه اي ز رباعيات خيام در آن نباشد؛ حتي سربازان انگليسي در دو جنگ جهاني اين کتاب را همراه خود مي بردند. به علاوه از مجموع رباعيات ترجمه فيتزجرالد، 40 مصراع و رباعي به صورت مثل ساير در فرهنگ تضمينها و نقل قولها ثبت و ضبط شده است.

 اينک از ترجمه فيتزجرالد بگذريم و ببينيم اروپاييان ديگر، به خصوص فرانسوي زبانان با خيام چه کرده اند. در فرانسه به سال 1863 ژ.ب.نيکولا ترجمه پنجاه رباعي از خيام را در مجله “لوريان” انتشار داد. چهارسال بعد تئوفيل گوتيه- شاعر معروف فرانسوي- مقاله اي در باب رباعيات خيام در نشريه “مونيتور اونيورسل” منتشر کرد. در همين سال نيکولا که قبلاً 50 رباعي از خيام را ترجمه کرده بود، ترجمه کاملتري از رباعيات را در 299 صفحه در پاريس انتشار داد. در سال 1875 يک محقق فرانسوي به نام “کائون” مقاله اي با عنوان نيک اپيکور مسلمان ايراني قرن يازدهم” در باب خيام و محتواي شعر او در مجله “پولتيک اِليترر” در پاريس منتشر کرد. در سال 1896 سي و هفت سال بعد از انتشار از رباعيات استفاده از متن ترجمه فيتز جرالد در بوستن آمريکا در 598 صفحه با ياداشتهايي در مقابله سه ترجمه به کوشش ناتان هسکل در دو جلد منتشر شد. دو سال بعد به کوشش همين محقق ترجمه پنج زبانه اي از رباعيات به زبانهاي انگليسي، فرانسوي، آلماني، ايتاليايي و دانمارکي باز هم با استفاده از متن فيتزجرالد در بوستن و لندن همزمان منتشر شد.

 در سال 1900م و با آغاز قرن بيستم باز هم با استفاده از متن فيتز جرالد، شارل سيبرلي کلولاند ترجمه ديگري به زبان فرانسوي در آمريکا به چاپ رساند. در همين سال مقاله اي در باب سير انديشه و تفکر خيام در مجله دايره المعارف در پاريس منتشر شد. دو سال بعد، بحثي تحقيقي در باب خيام در شماره هاي 43و45 مجله “مرکور دو فرانس” به چاپ رسيد. سال بعد، از متن ترجمه شده نيکولا که شرحش قبلاً آمد، ترجمه اي به زبان انگليسي توسط فردريک بارون کورو و با مقدمه اي به قلم ناتان هسکل در لندن و نيويورک منتشر شد. در همين سال ترجمه منظومي از رباعيات خيام با استفاده از متن فيتزجرالد توسط فرناي هنري در پاريس انتشار يافت.

 در سال 1905 تحقيق عالمانه اي توسط آرتور کريستن سن دانمارکي در باب خيام و اصالت رباعيات او توسط دانشگاه هايدلبرگ به چاپ رسيد. از همين محقق مقاله اي نيز با عنوان “رساله اي در باب ما بعد الطبيعه خيام” در مجله “لوموند اورينتال” در پاريس منتشر شد. در باب کار محققانه کريستن سن بهتر است توضيح بيشتري بدهيم: از ميان محققان و دانشمنداني که درباره اصالت يا منسوب بودن رباعيات خيام بحث و گفتگو کرده اند، تنها يک تن هست که معيار ديگري براي گزينش رباعيات سره از ناسره به کار گرفته است و آن، معيار آماري يا بسامدي است. اين محقق دانشمند و ايران شناس دانمارکي، آرتور کريستن سن است که آثار برجسته اش درباره موضوعهاي مربوط به فرهنگ و تاريخ ايران پيش از اسلام از زمره بهترين و دقيقترين آثاري هستند که در اين زمينه ها نوشته شده است. کريستن سن در باب خيام دو کتاب تأليف نموده: يکي به نام زمينه ها نوشته شده است. کريستن سن در باب خيام دو کتاب تأليف نموده: يکي به نام “تحقيق درباره رباعيات خيام” که در 1905 در هايدلبرگ به چاپ رسيده و به زبان فرانسه است، و ديگر “بررسيهاي انتقادي درباره رباعيات خيام” که در کپنهاک در سال 1927 انتشار يافته است و به زبان انگليسي است. در اين کتاب او بر مبناي 18 متن (13 متن خطي و 5 متن چاپي) از ميان 1231 رباعي از رباعيات منسوب به خيام بر اساس روش بسامدي، صدو بيست و يک رباعي را به عنوان رباعيهايي که مي توان گفت از آن خيام هستند، برگزيده و سپس بر اساس اين رباعيها به تشريح و توصيف شخصيت خيام و انديشه هاي او پرداخته است.

 البته تحقيقات انتقادي درباره رباعيات خيام پيش از انتشار کتاب کريستن سن و از سال 1897 آغاز مي شود. در اين سال، پروفسور ژوکوفسکي مقاله اي با عنوان “رباعيات سرگردان” در يادنامه پروفسور بارون و. روزن به نام “المظفريه” منتشر ساخت و در آن تصريح کرد که بسيار بعيد به نظر مي رسد که همه رباعيهايي که به خيام نسبت داده شده و به نام او ثبت گرديده، با توجه به گرايشهاي فکري بسيار متفاوتي که در آنها ديده مي شوند، محصول کار يک شخص و يک مغز باشد. ژوکوفسکي 82 رباعي را به عنوان “رباعيهاي سرگردان” بر شمرد که در عين آنکه آنها را به خيام نسبت داده اند، به نام شاعران ديگر هم ثبت کرده اند. در سال 1910 سه ترجمه جديد از رباعيات خيام، يکي به شعر فرانسه از نسخه محفوظ در دانشگاه اکسفورد توسط ژول دو بار تولد و دو ديگر با استفاده از متن فيتز جرالد توسط ادموند دولا روبرت دلپوش در پاريس منتشر شدند که در ترجمه سوم 12 تابلوي رنگي از رابيندرانات تاگور- شاعر مشهور هندي- نيز ضميمه متن شده بود. دو سال بعد نيز ترجمه منظوم ديگري به فرانسه باز هم با استفاده از متن فيتزجرالد توسط هانر هالار در لندن به چاپ رسيد. بين سالهاي 1913 تا 1924، پنج ترجمه ديگر با استفاده از متن فيتزجرالد به زبان فرانسه منتشر شدند. در سال 1924 ترجمه جديدي از رباعيات خيام از متن فارسي توسط فرانتز توسن با مقدمه اي از حسن مقدم (علي نوروز) در پاريس به چاپ رسيد که با مينياتورهايي از هنرمند فرانسوي زانکر همراه بود.

 در سال 1933 يک محقق ايراني به نام “اعتصام زاده” ترجمه ديگري از متن فارسي رباعيات به شعر فرانسه توسط انتشارات بروخيم در تهران منتشر ساخت که سال بعد در پاريس به چاپ رسيد. در سال 1935 آرتورگي- مترجم معروف غزليات حافظ- ترجمه تازه اي از رباعيات خيام را به شعر فرانسه در پاريس منتشر کرد. بين سالهاي 1935تا 1945، نه ترجمه ديگر از رباعيات خيام به زبان فرانسه منتشر شدند که در 4 ترجمه از متن انگليسي فيتز جرالد استفاده شده بود.

 در سال 1957 ترجمه فرانتز توسن با مقدمه علي نوروز تجديد چاپ شد. در همين سال ترجمه جديدي از رباعيات خيام با مقدمه اي از ژيلبر لازار توسط “کلودآنت ميرزا محمد” در پاريس منتشر شد. در سال 1958 ترجمه منظوم جديدي از رباعيات خيام از روي قديمي ترين نسخ خطي موجود در اروپا با شرح و توضيح پير پاسکال به زبان فرانسه منتشر شد. دو سال بعد ترجمه ديگري از رباعيات با شرح و توضيح دکتر محمدمهدي فولادوند در پاريس به چاپ رسيد. در سال 1965 مقاله عالمانه اي در باب زندگي و آثار و افکار خيام به قلم وگدانويچ شرق شناس اروپايي در مجله “کوريه دومساژر” منتشر شد، و بالاخره در همين سال ترجمه جديدي از رباعيات خيام توسط نيکولا به دو زبان فارسي و فرانسه در پاريس منتشر شد.

 از سال 1965 تا پايان قرن نيز ترجمه هاي متعددي از رباعيات خيام به زبانهاي انگليسي، فرانسوي، آلماني، اردو، عربي، ايتاليايي، ترکي، دانمارکي، سوئدي، ارمني، اسپانيايي، اسپرانتو، گالي، گجراتي، هلندي، مجاري و پرونسي صورت گرفت که بيشتر آنها از متن انگليسي فيتز جرالد و يا از متن فارسي بود. بالاخره آخرين آثاري که درباره ختم و شعر تا سال 1988 ميلادي منتشر شده اند به شرح زير هستند:

 تحقيق مفصلي که پريچهر کسري در باب مقايسه ترجمه هاي انگليسي رباعيات خيام انجام داده و در سال 1975 در نيويورک به چاپ رسيده است، ترجمه اي که پيترايوري و جان هاث از رباعيات خيام به زبان انگليسي انجام داده و انتشارات پنگوئن در سال 1981 در لندن چاپ کرده است و ترجمه دو زبانه اي که با عنوان “شراب نيشابور” به فرانسه و انگليسي با عکسهايي از شاهرخ گلستان با نفاست هر چه تمامتر در پاريس به سال 1988 به چاپ رسيده است.

 البته بايد اين نکته را يادآوري کرد که تنها “رباعيات” خيام نيست که مورد توجه جهانيان قرار گرفته، بلکه به ترجمه آثار علمي وي نيز توجه شده است. نخستين بار توماس هايد- استاد زبان عبري و عربي دانشگاه اکسفورد- در کتابي با عنوان “تاريخ اديان فارسيان و پهلويان و ماديان قديم” به زبان لاتيني در فصل تاريخ جلالي و اصلاح طريق گاهشماري در عهد ملکشاه سلجوقي از عمر خيام نام مي برد و او را به عنوان يکي از هشت منجمي معرفي مي کند که در رصد ستارگان نقش داشته اند و تقويم را اصلاح کرده اند. اين کتاب در سال 1700 ميلادي به چاپ رسيده است. در سال 1742 يک دانشمند هلندي به نام “ميرمن” به نسخه اي از کتاب “جبر و مقابله” خيام در بين کتابهايي که شخصي به نام وارنر به کتابخانه شهر ليدن وقف کرده بود، بر مي خورد و توجه علما را به آن جلب مي کند. سالها بعد از اين تاريخ، سديو -شرق شناس فرانسوي- نسخه ناقصي از “جبر و مقابله” خيام را در کتابخانه سلطنتي پاريس کشف مي کند و درباره آن خبري در مجله آسيايي جديد (ماه مه 1834) منتشر مي سازد و بعد از آن پروفسور ليبري در همان کتابخانه نسخه کاملي از اين کتاب مي يابد. از روي اين دو نسخه و نسخه موجود در کتابخانه ليدن است که دکتر ووپکه دانشمند در سال 1860 تحقيق عالمانه اي در تاريخ رياضيات در مشرق زمين در مجله “ژورنال آزياتيک” منتشر مي کند.

 اين نکته را هم بايد بيفزاييم که بعد از ترجمه و انتشار ترجمه انگليسي فيتز جرالد از “رباعيات” خيام، ديري نگذشت که شرق شناسان و پژوهندگان در سراسر جهان به تتبع و تصحيح رباعيات خيام پرداختند که به جزييات کار آنان تا حد امکان در اين مقاله اشاره شد؛ اما به اين اشخاص بايد نام محققان ايراني از جمله صادق هدايت، سعيد نفيسي، محمدعلي فروغي، جلال الدين همايي، علي دشتي، کريم امامي، مجتبي مينوي، رشيد ياسمي، محمدمهدي فولادوند، حسن دانشفر، قاسم غني، حسن شهباز، فريدون بدره اي، بهاءالدين خرمشاهي، محمدتقي جعفري، محسن فرزانه و بسياري ديگر را افزود.

 منبع: یزدان پرست، حمید؛ (1388) نامه ایران: مجموعه مقاله ها، سروده ها و مطالب ایران شناسی، تهران، اطلاعات، چاپ نخست.